
طلوع ستاره ی تابناک ولایت، خورشید عدالت، فرزند ایمان، پدر دریای بی پایان، مهبط انوار رحمان، مفسر بزرگ آیه های قرآن، حضرت امام علی النقی علیه السلام تهنیت باد!
بشارت باد گام هایت را، بشارت باد حضورت را، ای چلچراغ فروزان فرا راه انسان! و بشارت باد، خورشید و ماه و ستاره ها را: فراوانیِ عشق.
بشارت باد آمدنت را، ای «تبسّم نور»، ای ترنّم شور!
سبکبال، خیالم را پرواز می دهم و شمیم یادت در تمام غزل هایم می پیچد.
قلم و دفتر، زمان و مکان و حتی نفسم، عطر گل می گیرد؛ عطر مدینه و سامرّا. امروز، با نام تو آغاز شده است، ای زیباترین مولودی که مشرق نگاهت چلچراغ هدایت شد!
ای صداقت سپیده در نگاه یلداییان و ای نجابت محض! سوگند به نجابت و صداقتت، که چلچراغ هدایتت، روشن ترین خواهد ماند.
خوشا دامانی که آکنده از عطر تو گشت و چهره ای که لبریز از تبسّم تو شد!
| خوشا دردی! که درمانش تو باشی |
خوشا راهی! که پایانش تو باشی |
| خوشا چشمی! که رخسار تو بیند |
خوشا مُلکی! که سلطانش تو باشی |
| خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی |
خوشا جانی! که جانانش تو باشی |
آسمان از حضور فرشتگان سرشار است و خانه ی امام جواد علیه السلام ، از انوار ولایت لبریز.
عطر گل های بهشتی، مشام محله را پر کرده است و اشتیاق زیارت، به نگاه ها التهاب بخشیده و فرشتگان، بشارت این مولود را به سراسر گیتی می رسانند. در تبسّم خورشید، در هیجان اقیانوس ها و دریاها، در ترنّم رود، در رقص گل ها و پرنده ها و حتی در مضامین بکر تمام قصیده ها و غزل ها، عشقی و شوری نهفته است، که نشانه ی عشق به مولاست؛ مولایی که ناگوارترین لحظه ها را با مردمان «بی توکّل» پشت سر گذاشت؛ مولایی که تمام موجودات عالم، ستایشش می کردند و اخلاق نیکویش، چون پرتوِ نور، سرشار از مهربانی بود.
دوست و دشمن، در سایه ی عنایتش، هدایت می شدند و چشمه سار امامتش، آیینه ی تمام نمای حقیقت بود. اگر نبود خورشید قامتش، شب پرستانِ سیاه جامه ی عباسی، تمام اندیشه های روشن را، با مُرکّب جهل آلوده می کردند.
... و امروز، همراه با انتظار سبز خود و تمام آرزوهای فراموش ناشدنی، لبریز از عشق، به شادمانیِ میلادش می نشینیم؛ چشم شیعیان روشن!